تبلیغات
خادم الشهدا
منوی اصلی
خادم الشهدا

  • هم‌مسیر بودیم با یکی از همکلاسی ها، صحبت از درس و امتحانات و نمره و استاد بود. میگفت:«تاریخ سه امتحانمان در ماه رمضان است، من که روزه نمی گیرم، موقع امتحانات که نمی شود روزه گرفت، آدم بی حال می شود نمی تواند درس بخواند... تو روزه می گیری سر این امتحانات؟» خنده ام گرفته بود، خواستم جواب بدهم که ادامه داد: «هوا خیلی گرم شده و روزها طولانیست، درس ها هم سخت، اصلا نمیشود!»

    مانده بودم که چطور امتحان و درس و دمای هوا، این قدر می تواند یک اصل الهی را تحت تاثیر قرار دهد...


    آخرین ویرایش: جمعه 29 خرداد 1394 01:43 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • محمد مهدی رحیمی پنجشنبه 28 خرداد 1394 03:55 ب.ظ نظرات ()

    ای شهید من و تو هر دو در گمنامی مشترکیم تو پلاکت را گم کردی من هویتم را ....
    الهی العفو....

    بعد از صد سال اگر از سر قبرم گذری     من کفن پاره کنم زندگی از سر گیرد
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 خرداد 1394 03:00 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • محمد مهدی رحیمی پنجشنبه 28 خرداد 1394 02:15 ب.ظ نظرات ()

     تن پاک ایشان حدود  4الی5ماه پیش بعد از بیست و اندی سال به به  زادگاه خود بازگشت.

    بسمه تعالی

    ((قسمتی از متن وصیت نامه شهید جواد زارع  ))

    اسلحه مرا برای یاریش از غلاف بیرون کن

    سپاس بیکران خداوند یکتا را که به من فرصت داد تا بتوانم زنجیر اسارت  و جهل و نادانی را پاره کنم  و باز سپاس خدایی را که برای من قدرت مبارزه با این دنیای پوچ و مادی را فراهم  نمود تا بتوانم در انتخاب کردن راه و پیاده کردن عقیده ی خود را در راه پاسداری از خون شهدا موفق باشم .

    بقیه در ادامه مطلب 

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 خرداد 1394 02:58 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • روشن از نور جمالت گر جهان می شد چه می شد؟  گر جهان روزی بکام شیعیان می شد چه می شد؟
    انعکاس پرتو توحید در اقطار عالم                امتثال امر و حکمت در جهان می شد چه می شد؟
    ای سرور سینه ی اهل محبت گر ز وصلت       این دل غمدیده ی ما شادمان می شد چه می شد؟
    جسم و جان مرده ی ما گر در این دوران هجران    زنده از وصل تو ای آرام جان می شد چه می شد؟
    ذلت مستکبرین، کوتاهی دست اجانب        دوره ی آقائی مستضعفان می شد چه می شد
    افتتاح بآب عدل و پرچم انا فتحنا                اختتام غیبت صاحب زمان می شد چه می شد؟
    گر چه در باطن بود او میزبان خلق عالم          «ملتجی» را گر شبی او میهمان می شد چه می شد؟
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 تیر 1393 12:45 ق.ظ
    ارسال دیدگاه

  • از لحظه ای که

      رد تمام تانک ها
    از صورت نارنج ها گذشت
    درخت ها
    کمر به نارنجک بسته اند
    و زیر چکمه ها
       می روند
    هرشب
    انگشت نشانه ای
    از زیر چکمه های سوخته
    بر می دارم
    کنار خاطره ای از تو روشن می کنم
    و از تماشای سوختن
    هزار پروانه
    آب می شوم
    آخرین ویرایش: دوشنبه 9 تیر 1393 03:11 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شهادت یک هدیه است از جانب خدای تبارک تعالی برای آن کسانی که لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیم ها قوی تر بشود
                                                                                        امام خمینی (ره)                                                                                            
    آخرین ویرایش: جمعه 30 خرداد 1393 12:23 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • محمد مهدی رحیمی دوشنبه 12 خرداد 1393 12:37 ب.ظ نظرات ()

    اكبر از تو گرد و غبار انفجار خمپاره‌ها دوان دوان طرفم آمد. ترس برم داشت. فهمیدم كه اتفاق ناگواری افتاده. اكبر رسیده نرسیده، نفس‌نفس‌زنان گفت: «مجتبی مژدگانی بده!»
    با تعجب نگاهش كردم. دو تا خمپاره كمی آن طرف‌تر منفجر شدند. داد و فریاد فرمانده از پشت بی‌سیم می‌آمد. گوشی را به گوش چسباندم و گفتم: «حاجی، امرتان انجام شد. از عقب گفتند كه ماشین تو راه است.»
    آخرین ویرایش: دوشنبه 9 تیر 1393 03:12 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • محمد مهدی رحیمی دوشنبه 12 خرداد 1393 10:38 ق.ظ نظرات ()


    کوچه‌های قدیمی و باریک، ترس به دل هردویمان انداخته! آرام قدم بردار، مردم این شهر روزه دارند، خواب اینها هم عبادت است.
    در یکی از همان خانه‌ها را می‌زنم. مردی در را باز می‌کند.
    ـ از طرفداران آقای خمینی است؟
    ـ هیس! هیس!
    آخرین ویرایش: دوشنبه 9 تیر 1393 03:12 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • «امیر آبجوز» از فرماندهان گروهك دموكرات است. او وقتی غلام را در یكی از عملیات‌ها دستگیر می‌كند شكنجه‌گر مخصوص غلام بوده و روی سینه غلام جای شكنجه او قرار دارد...

    خاطره‌ای از یك بانوی رزمنده/ ابتكار یك سپاهی برای جذب یك دموكرات شكنجه‌گر
27 اردیبهشت 1393-10:42:42
منبع: جام جم آنلاین
پیوند: برای توضیحات بیشتر اینجا كلیك كنید
فرستنده: دبیر سایت

برای نمایش كامل تصویر كلیك كنید




    خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، « راضیه خلیلیان» از جمله زنان سلحشور در مبارزه با ضدانقلاب به شمار می‌رود.

    وی در خاطر‌ه‌ای می‌گوید: «دزلی» از نظر سوق‌الجیشی یكی از مقرهای مهم گروهك‌ها در مریوان بود كه بین دو كوه سربه فلك كشیده «سنگی» كردستان قرار داشت. قسمت غرب آن به سلیمانیه عراق راه داشت و تمام كمك‌هایی كه از عراق به گروهك‌ها می‌شد از همین منطقه بود. برادر احمد( احمد متوسلیان) با چند نفر از پیشمرگان كرد لباس كردی پوشیدند و از داخل خاك عراق و از پشت شهر سلیمانیه به گروهك‌ها حمله كردند. گروهك‌ها كه فكر می‌كردند از طرف خودشان به آنها حمله شده است، یكدیگر را به گلوله بستند. در حالی كه برادر احمد و دیگران سنگر گرفته بودند. به خاطر همین سیاست برادر احمد بود كه در این عملیات كه از بزرگترین علمیات‌های غرب بود، بچه‌های ما حتی یك زخمی‌ هم ندادند.

    (بقیه خاطره را در ادامه مطلب بخوانید)


    آخرین ویرایش: سه شنبه 6 خرداد 1393 12:05 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • درسی از حماسه سوم خرداد

    آزادسازی خرمشهر در روز سوم خرداد ۱۳۶۱ خورشیدی پس از ۵۷۸ روز اشغال مهم‌ترین هدف اجرای عملیات بیت‌المقدس در طول جنگ ایران و عراق توسط ارتش جمهوری اسلامی ایران (به فرماندهی علی صیاد شیرازی) و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (به فرماندهی محسن رضایی) بود.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 6 خرداد 1393 12:15 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • محمد مهدی رحیمی چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 01:38 ب.ظ نظرات ()
    درخواست می نمایم که در اسرع وقت از حقوق ماهیانه من حدود دو هزار تومان کسر نمائید. خداوند همه ما را خدمتگزار اسلام و امام قرار بدهد.
    به گزارش سرویس قطعه شهدای شیرازه، در روزهایی که ارزشهای اسلامی به بهانه مناسبت‌ها، قانون و عرف، به پای اشرافی‌گری و پاداش‌های آنچنانی ذبح می‌شود خواندن زندگی‌نامه و اقدام جهادی شهدایی همچون شهید ذبیح الله عالی می‌تواند عبرت‌آموز باشد. شهید ذبیح اله عالی که سال 62 شهید شد و 10 سال طول کشید که پیکرش به کشور بازگردد، در این نامه و با توجه به شرایط مالی اش، خواسته بود تا بخشی از حقوقش کسر شود.


    آخرین ویرایش: سه شنبه 6 خرداد 1393 01:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • محمد مهدی رحیمی دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 12:15 ب.ظ نظرات ()

    خواهر شهید «سید رضا قائم مقامی» می‌گوید: از رضا خواستم تا نحوه شهادتش را برایم تعریف کند. جوابم را نداد. دوباره با صدای بلندتر خواسته‌ام را مطرح کردم. رضا وقتی به سر خیابان رسید،‏ برگشت. خندید و گفت: می‌آ‌یم و برایت تعریف می‌کنم.

    به گزارش شیرازه به نقل از فارس، شهید «سید رضا قائم‌مقامی» در تاریخ 7 دی ماه 1350 در محله هفت‌ چنار تهران به دنیا آمد؛ اجداد او با هفت نسل به شهید امیرکبیر قائم‌مقامی و با چهل نسل به امام سجاد(ع) منسوب هستند.
     
    سید رضا در 16 سالگی به عنوان تخریب‌چی در جبهه حضور پیدا کرد و سرانجام در تاریخ 26 اردیبهشت 67 به شهادت رسید. سید رضا بعد از شهادتش به خواب خواهرش آمده و نحوه شهادت را برای او تعریف کرد. روایت محبوبه قائم‌مقامی به نقل از کتاب «شهود» در ادامه می‌آید:
     

    آخرین ویرایش: سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 09:12 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4