تبلیغات
خادم الشهدا - خاطرات شهید چمران

خادم الشهدا
 
لوگوی ما

برای مشاهده  بهتر وبلاگ از برنامه فایر فاکس و کروم استفاده نمایید.
برای دانلود فایرفاکس اینجا کلیک کنید
برای دانلود گوگل کروم اینجا کلیک کنید

 خاطره ای از شهید چمران

آن شب، آخرین شبی بود كه نوازش نسیم بهار بر گونه‏های گلهای دشت بوسه می‏كاشت و برای سبزه‏ها غزل وداع می‏سرود و می‏رفت تا آمدنی دیگر. و اهواز زیر سایه‏ی سكوت شب، رؤیاهای شیرین پیروزی می‏دید. كسی چه می‏دانست فردا در «دهلاویه» چه خواهد گذشت؟ فقط خدا می‏دانست و شاید هم خاكریزهای دهلاویه! شب آبستن حادثه‏ای تلخ بود و گویی در سكوتی مرگبار منتظر خبری از نسیم صبح. و او بی‏اعتنا به تمام سیاهیها، اشكهایش را برای بارها و بارها پای ضریح سجاده به قربانگاه راز و نیاز می‏برد و می‏رفت تا آخرین نیایشهایش را بر صفحه‏ی صحیفه‏ی عشق، جاودانه سازد:

«خدایا! تو را شكر كه مرا در آتش عشق گداختی. احساس می‏كنم این دنیا دیگر جای من نیست. خدایا! به سوی تو می‏آیم و از عالم و عالمیان می‏گریزم. تو مرا در جوار رحمت خود سكنی ده».

در سحرگاه سی و یكم خرداد ماه سال شصت، «ایرج رستمی» فرمانده منطقه‏ی دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد به خصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فراگرفته بود؛ دسته‏ای از دوستان صمیمی او می‏گریستند و گروهی دیگر مبهوت مانده فقط به همدیگر می‏نگریستند؛ از در و دیوار، از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‏وزید و گویی همه در سكوتی مرگبار منتظر حادثه‏ای بزرگ و زلزله‏ای وحشتناك بودند. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند.

16.jpg 

همه‏ی اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع كردند و با نگاه‏های اندوهبار تا آن‏جا كه چشم می‏دید و گوش می‏شنید، او و همراهانش را دنبال می‏كردند و غمی مرموز و تلخ بر دلهایشان سنگینی می‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرین جلسه‏ی مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی‏سابقه‏ای نصیحت كرد و خدا می‏داند كه در پس چهره‏ی ساكت، آرام و ملكوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنجها، شنیدن دروغ و تهمتها و دم نیاوردنها و از شوق شهادت برپا بود؛ چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسیده بودند و اینك او خود به قربانگاه می‏رفت. سالها یاران و تربیت‏شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت می‏سوخت؛ ولی خدای بزرگ او را در این آزمایشهای سخت، محك می‏زد و می‏آزمود، او را هرچه بیشتر می‏گداخت و روحش را صیقل می‏داد تا قربانی عالی‏تری از خاكیان را به ملائك معرفی نماید و بگوید:

(انی أعلم ما لا تعلمون) (بقره: 30)؛ «من چیزهایی می‏دانم كه شما نمی‏دانید»

 

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : خادم الشــهـــدا
  • ">
  • body>