از لحظه ای که

  رد تمام تانک ها
از صورت نارنج ها گذشت
درخت ها
کمر به نارنجک بسته اند
و زیر چکمه ها
   می روند
هرشب
انگشت نشانه ای
از زیر چکمه های سوخته
بر می دارم
کنار خاطره ای از تو روشن می کنم
و از تماشای سوختن
هزار پروانه
آب می شوم